![]() |
![]() |
|
| همصدای بی صدا |
|
اين بغض يه ديواره ، از ورطهی خاموشی از وادی گمنامی ، بی تاب همآغوشی اين مرثيهی سنگه ، وقتی تو خودش جا شد وقتی به خيال اوج ، يک قلهی تنها شد
بشتاب غرور من ، در تاب و تب بی تو بشتاب مرا بنگر ، اينگونه نيازآلود در فصل تماشايی ، ويرانی يک معبود
محکومی پروازی ، در موسم بی پرواز در کوچ بلورينت ، احساس مرا درياب من زخمی ترديدم ، اين شب زده را درياب
اين خواب شبانگاهی ، تعبير بد بی تو اون بغض دم آخر ، خط ممتد بی تو در حاشيه سرگردان ، آواره ترين ماندم اين مرثيه را بی تو ، با آينه ها خواندم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:53 توسط آرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
بانوی ماه |
|
RSS
|