تبليغاتX
بغض شکسته -
همصدای بی صدا

اين بغض يه ديواره ، از ورطه‌ی خاموشی

از وادی گمنامی ، بی تاب همآغوشی

اين مرثيه‌ی سنگه ، وقتی تو خودش جا شد

وقتی به خيال اوج ، يک قله‌ی تنها شد


اين هر چه که نافرجام ، فرياد شب بی تو

بشتاب غرور من ، در تاب و تب بی تو

بشتاب مرا بنگر ، اينگونه نيازآلود

در فصل تماشايی ، ويرانی يک معبود


هم پرسه‌ی ديروزه ، تقدير هزارآواز

محکومی پروازی ، در موسم بی پرواز

در کوچ بلورينت ، احساس مرا درياب

من زخمی ترديدم ، اين شب زده را درياب

 

اين خواب شبانگاهی ، تعبير بد بی تو

اون بغض دم آخر ، خط ممتد بی تو

در حاشيه سرگردان ، آواره ترين ماندم

اين مرثيه را بی تو ، با آينه ها خواندم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:53  توسط آرین |