![]() |
![]() |
|
| همصدای بی صدا |
|
بانوی شعر منی تو . . . توی يک بغض هميشه ، گريه هامو دوره کردی جای خالی نگاهت ، ميگه تو برنمیگردی منمو يه بغض پنهون ، خاطراتی پاره پاره عاشق و غمگين و تنها ، اين چه رسم روزگاره وقتی که تو هر ترانه ، من به تو نمیرسم باز وقتی که يه دنيا راهه ، برسم به اوج آواز دلم از دنيا میگيره ، شعر چشماتو میخونم کاش ببينمت دوباره ، ولی افسوس ... نمیتونم دوباره بيا به خوابم ، ای تو تنها عشق نابم بگو اين قصه دروغه ، من کجای اين سرابم بگو اين دخيل عشقو ، به کجای خونه بستی که توی طلسم پائيز ، گم شدی ، رفتی ، شکستی آسمون پشت و پناهت ، ای عزيز بیسرانجام من رو اين زمين تنها ، عاشقونه تو رو میخوام حالا اين ابر قديمی ، دست رو شونههام ميذاره سرنوشتمو میدونه ، که به حال من میباره بانوی شعر منی تو ، اگه تنها اگه سردی بغض بیوقفهی بارون ، ميگه تو برنمیگردی .... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 13:13 توسط آرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
بانوی ماه |
|
RSS
|