![]() |
![]() |
|
| همصدای بی صدا |
|
از درد این سکوت دیوانه گشته ام با خویش هم با خدا بیگانه گشته ام ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 22:37 توسط آرین |
|
|
واسه هرکی دل من تنگ میشه
تا میفهمه دلش از سنـگ میشه ..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 1:51 توسط آرین |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 13:15 توسط آرین |
|
|
شعر آغاز سکوتم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 0:59 توسط آرین |
|
|
امروز درست یکسال شد.
هر سال وقتی سال تموم میشد یادمه میگفتم چقدر زود گذشت !! اما این سالی که گذشت برام یک عمر بود ٬ لحظه به لحظه هاشو احساس کردم٬ درست یکسال شد که رفتی ٬ انقدر با عجله رفتی که حتی یادت رفت یک نفر رو با خودت همسفر کنی . میگن موقع سال تحویل هرچی از خدا بخواهی بهت میده ٬ من چیزی نخواستم که خدا به من بده فقط اینو خواستم که از این جا به بعد منم همسفرت کنه میدونم زود تر از اینها باید می اومدم پیشت اما .... مامان گلم ٬ مهربونم ٬ میدونم صدای بی صدامو میشنوی .... میخوام بیام پیشت . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 0:30 توسط آرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
بانوی ماه |
|
RSS
|