تبليغاتX
بغض شکسته
همصدای بی صدا
 

این تیتر خبر به نوعی مجبورم کرد تا دوباره بنویسم.

" آتش زدن مسجد لولاگر تهران توسط اغتشاش گران (۳۰ خرداد ۱۳۸۸)"

http://www1.farsnews.com/plarg.php?nn=M545188.jpg

----------------------------------------
با اینکه هیچ وقت سعی بر این نداشتم که وارد مسائل سیاسی بشم اما این مطلب ذهنم رو مشغول خود کرد.

به عنوان یک ایرانی که نیمی از عمر ۳۰ ساله خودم رو در کشورهای مختلف سپری کردم و شاهد این مسئله بودم که بزرگترین شعار سران کشورها "احترام به افکارمردم" بوده و در این تظاهرات های اخیر ایران حامی اغتشاش گران بودند چند تا سوال برام پیش اومد:

آیا بزرگترین آرمان یک ملت که دین ملت است  افکار اون ملت محسوب نمیشه و قابل احترام نیست ؟

آیا مسجد که شاهد خون این همه شهید در زمان جنگ و یکی از مقدس ترین مکانها و دوری از تمام ناپاکی هاست قابل احترام نیست !؟

آیا این مکان مقدس که خلوت گاه راز و نیاز مردم با معبود خود بشمار میاد قابل احترام نیست ؟

آیا تا بحال کسی رو به اجبار به مسجد بردن برای تحمیل افکار خود به دیگران که به این مکان بی احترامی کنیم ؟

آیا مکانی که جز خاک پاک و کتاب آسمانی و مردمی که اغلب  فرزندان و پدران خودشون رو برای دفاع از خاک ایران از دست دادن چیز دیگه یافت میشه ؟ 

متاسفم برای تمامی اشخاصی که از این نو اعمال حمایت میکنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:15  توسط آرین | 
 

بیایید امشب دستامونو ببریم سمتش . . . .

دعا کنیم برای تمام کسایی که نیاز دارن به دستاش . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 1:5  توسط آرین | 
 

تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره ؟؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 13:30  توسط آرین | 
 

سهم ما از زندگی چیه ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 2:53  توسط آرین | 
 

۳ سال گذشت ....

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:37  توسط آرین | 
یکسالی از آخرین پست گذشت
چیزی عوض شده تو این یکسال !!؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:41  توسط آرین | 
حجم خالیه سكوتم
با ترانه پر نميشه

خلوتم با خاطرات
عاشقانه پر نميشه

تو نگاه آينه پر شد
همه ي بود و نبودم

همه ي ترانه هايي
كه براي تو سرودم......


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 12:7  توسط آرین | 
 

حس میکنم دیگه دوسم نداری ٬ حس میکنم زیادیه وجودم

چرا به این زودی ازم بریدی  ٬  من که گل سر سبد تو بودم

حس میکنم که این روزا نمی خوای  ٬   یه لحظه ام حتی منو ببینی

کاش میدونستم عشق دیروز من  ٬   فردا که شد تو با کی هم نشینی

دوسم نداری می دونم

دوست ندارم بودن من کنارت ٬   باعث دلخستگی تو باشه

شاید سفر رفتن من یه فصل  تازه ای از زندگی تو باشه

حس میکنم باید از اینجا برم  جایی که هیشکی راهشو بلد نیس

باید برم که قدرمو بدونی  یه مدتی تنها بمونی بد نیس

دوسم نداری میدونم دوسم نداری ....... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 17:31  توسط آرین | 

 

با کی قسمت کنم این سکوت سرد رو

با کی قسمت کنم این دنیای درد رو

 

یه قدم فاصله تا شکست بغضه

برو عشقم تا نبینی گریه ی مرد رو 

 

برو عشقم به سلامت  سفرت

اشکامو روشنایی راه میریزم پشت سرت

                         

برو عشقم برو ، به سلامت  سفرت

دنیا قسمت میکنه سکوتمو با منو مرگم

تو برو ، تو  برو به سلامت

فاصله یک نفس ِ تا منو مرگم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:12  توسط آرین | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 0:4  توسط آرین | 
 

به عشق عاشقان خسته سوگند

به قلب شیشه ی بشکسته سوگند

به اشک سوگواران جدایی

به بغض در گلو بنشسته سوگند

خدایا طاقت تنهاییم ده

دلی بی کینه و دریاییم ده

دلی زخمی تر از داغ عزیزان

به رنگ لاله ی صحراییم ده

خدایا عمر گل عمر حباب است

اسیر خاک یا نقشی بر آب است

در این فرصت مرا با خویش مگذار

مرا در یاب کین دریا سراب است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 0:53  توسط آرین | 

این روزا ای گلکم
خیلی بهونه گیر شدی

نکنه می خوای بگی
از من دیگه  تو سیر شدی

تو خودت خوب می دونی
که من چقدر دوستت دارم

اگه تنهام بزاری به خدا کم میارم

تو مثل نور امیدی  توی زندگی من

که اگه بری میمیره بعد تو این روح و تن

مگه تو قول ندادی همیشه  با من بمونی

پس چرا من رو زمین و تو روی آسمونی

گلکم دارو ندار من توئی

تو خودت اینو که بهتر می دونی

اما از وقتی که اینو فهمیدی

پر کشیده از نگات مهربونی .......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 1:27  توسط آرین | 
 

اومدی بشکنی بشکن 

 از من ساده چی مونده

 قبل تو هر کی بوده 

 تموم تار و پود سوزونده


دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س

همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن
تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن

نمیخوام بگذره عمری ، خسته شی واسه فريبم
يقتو نميگيره هيچکس ، آخه من اينجا غريبم

بزنو برو عزيـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد
طفلی اين دل که هميــشه ، به گناه ديگرون مــــــــرد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 3:41  توسط آرین | 
هق هق تلخمو بشنو توی کوچه های خلوت

این خود عشقه عزیزم نه بهانه س نه یه عادت

غصه هامو به تو گفتم اما چی ازت شنوفتم

یه نفس همنفسم باش نذار از نفس بیفتم

گریه هامو تو ندیدی هر جی گفتم نشنیدی

من کدوم عهدو شکستم که از عشق من بریدی

وقتی نیستی لحظه هامو با خیالت می گذرونم

حتی تا آخر دنیا من برای تو می خونم


وقتی نیستی حتی خورشید میشه مثل لحظه هات زرد

با توام آهای مسافر با همین ترانه برگرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 3:0  توسط آرین | 

 

دل من میخواد باهام بمونی

میمیرم اگه پیشم نمونی ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1:20  توسط آرین | 
 
 
از حمل اين جنازه هوشيار خسته ام...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 2:45  توسط آرین | 

 

خیلی خسته ام باورم کن....

 دنیا زندونه برام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 21:3  توسط آرین | 

 

فصل خاکستری من خیلی وقته پا گرفته

خیلی وقته آینه هارو مرگ بی صدا گرفته ...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 19:37  توسط آرین | 

 

دلم گرفته تنم شكسته

ظهور گريه در من نشسته

بسته گلومو بغض عقيمي

مونده تو قلبم زخمي قديمي

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 13:37  توسط آرین | 

 

ترانه بس

 

ترانه بس ..

 

حرفای عاشقانه بس

 

شک و شکایت و گله

 

گریه بی بهانه بس

 

خسته بی قراری ام

 

از من و تن فراری ام

 

تو فکر دوره کردنه

 

 عکسای یادگاری ام

 

رهایی کو

 

رهایی کو

 

نوبت آشنایی کو

 

پریِ قصه ها کجاس

 

بی بی مو طلایی کو

 

گلايه کم گلايه کم

 

درد دلو به کي بگم

 

سوخته حرير واژه ها

 

شکسته حرمت  قلم

 

غریبه تو

 

غریبه من

 

غبار کینه روی تن

 

نه همزبون

 

نه همنفس

 

دلم گرفته از قفس

 

مقصد ما کجا ؟ چرا؟

 

گریه بی صدا چرا؟

 

چرا یه خط  فاصله

 

جدايي بين ما چرا ؟

 

چرا ؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 12:24  توسط آرین | 


سکوت یعنی اشک ریختن

در خلوت خود خون ریختن

سکوت یعنی تنها بودن

با اشک خود همدم بودن

سکوت یعنی ندیدن

با چشم دل دنیا را دیدن

سکوت یعنی مرگ

مرگ در اشک ریختن

اشکی در قدرت ریختن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 1:29  توسط آرین | 

نه!

کسی شکل من نيست...

کسی بوی من را نمی دهد،

من

سکوتِ

          باور نکرده ی

                           خويشم

و فريادم حتی

بوی سخن نمی دهد...

...

لب هايم را نگاه نکن!

حرفی نيست

دارم برای ماهی ِ تُنگ

بوسه می فرستم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 20:27  توسط آرین | 

 

بعد از اين هم آشيانت هر كس هست

باش با او ياد تو ما را بس است ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 18:29  توسط آرین | 
 

میدونی وقتی که باشم

یا اگه حتی نباشم

یا اگه از تو جدا شم

میمیرم برات

میدونی تا وقتی هستم

تا خدا رو می پرستم

اگه باشم و نباشم

میمیرم برات

به یاد خنده هات

به یاد گریه هات

میمیرم برات

ببین چه خسته ام

بی تو شکسته ام

وقت رفتن و ...

میمیرم برات .......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 23:23  توسط آرین | 

تنهایی غربت سخته ای مادر

غم دوریه تو چه دردیه مادر

آتیش میزنه به قلب داغونم

تو میدونی که من بی تو نمیمونم

سرمو تو بگیر رو دامنت مادر

بکش دست نوازش به سرم مادر

بزار داد بزنم گریه کنم مادر

بازم بگم هنوز محتاجتم مادر

مادر
دلم بی تو شده دیوونه ای مادر

دوای دردمی ، ای جون مادر

مادر
بی تو تنها وبی یاورم مادر

همه دردات به جون ای جون مادر

بگو مادر کجایی

تویی که جون پناهی

واسه دردهای این دل تو تنهاآشنایی

شکستی با غم من

تو خوردی غصه من

فدای خاک پاتم

تو ای تاج سر من

ببین بی تو دلم دنیای درده

چه غمی توی این دل لونه کرده

واسه یاد قدیما بچه گی ها

دلم تنگه هوای تورو کرده

Amo

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 9:13  توسط آرین | 
 

نگو دیره

نگو دیره که دلم بی تو میمیره

بگو که همیشه عاشقم میمونی

ای عشق من ...

زیر بارون به یاد تو گریه کردم

چرا رفتی !!!!

ای عشق من ...

بمون

نرو تنهام نزار دلم میمیره ....

صدات

صدای خنده هات یادم نمیره.

خدا

خدا تنها پناه خستگی هام

نرو تنهام نزار گریه ام میگیره ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 3:7  توسط آرین | 

اين بغض يه ديواره ، از ورطه‌ی خاموشی

از وادی گمنامی ، بی تاب همآغوشی

اين مرثيه‌ی سنگه ، وقتی تو خودش جا شد

وقتی به خيال اوج ، يک قله‌ی تنها شد


اين هر چه که نافرجام ، فرياد شب بی تو

بشتاب غرور من ، در تاب و تب بی تو

بشتاب مرا بنگر ، اينگونه نيازآلود

در فصل تماشايی ، ويرانی يک معبود


هم پرسه‌ی ديروزه ، تقدير هزارآواز

محکومی پروازی ، در موسم بی پرواز

در کوچ بلورينت ، احساس مرا درياب

من زخمی ترديدم ، اين شب زده را درياب

 

اين خواب شبانگاهی ، تعبير بد بی تو

اون بغض دم آخر ، خط ممتد بی تو

در حاشيه سرگردان ، آواره ترين ماندم

اين مرثيه را بی تو ، با آينه ها خواندم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:53  توسط آرین | 

هميشه از صدای تو ، من به ترانه می رسم

تو اين ترانه مردگی ، به عاشقانه می‌رسم

هميشه اين دل کوچيک ، اوج می گيره با صدات

بخون دوباره ماه من ، همه ستاره ها فدات

من از تو بی وقفه پٌرم ، شهامت رويا شدن

ببين سزاوارترين ، به نام من قرعه بزن

نذار بميره اين نفس ، تو عطش نگاه تو

نذار بميره و بره ، نبينه فصل تازه رو

ترانه جون می‌گيره باز ، تو هٌرم بيتاب تنت

رويای بی بدل ميشه ، واسه هميشه داشتنت

وقتی که اوج قصه ها ، فقط تبسم تو بود

آينه تا شکفته شد ، تبسم تو رو سرود

بانوی تا هميشه خوب ، رويای ناتموم من

ببين سزاوارترين ، به نام من قرعه بزن

(( مصطفی میری ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:46  توسط آرین | 
امیدوار بودن !!؟؟
یادش بخیر ٬ چیز خوبی بود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 22:28  توسط آرین | 

 

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره

 چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

 واسه من تنهایی درده،درده هیچکس و نداشتن

 هرگل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 دیگه باور کردم این بار که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعرتنهایی بخونم

.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:43  توسط آرین |